خرید بک لینک
میان دفترِ آسمان پُراست از عطرِ رویاهای روزگار و آوازِ تحملی سخت برای رسیدن رسیدنی که رسیدنی نیست، و فقط کوچه ی رفتن هستُ......رفتن کوچه ای پُر از صداهایِ گُنگُ.... مبهمِ عبور که گاه نازکتر از نسیم

برچسب: نویسنده: سجاد میرزایی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 0:38

امان از این دنیایِ تکراری که حرف تازه ای ندارد فقط این که.... در لرزش شعله ی شمعِ زندگی این شادیهاست که دود می شودُ...... اشک ها جاری و چیزی بجا نمی ماند بجز ..... مشتی خاکسترِ آرزو که آن هم عا

برچسب: نویسنده: سجاد میرزایی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 0:38

رو بروی غروب در حالی چشم در چشم ماه گره می زدمُ... دست بر تاریکی شب می ساییدم، که دل از خدا عصای موسی طلبید برای گذر از گُذَرِ تنهایی ، آنجایی که هیچکس راهشُ بلد نیست ******* رو بروی غروب در حال

برچسب: نویسنده: سجاد میرزایی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 0:38

در غیاب تو ، برای دل من

کدام ضمیر ، شهریار می شود و....کدام شهر ، شهرِیار

برچسب: نویسنده: سجاد میرزایی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 0:38

کلاه را که قاضی کردم. دیدم ،همین قابلمهها و ظرفها که خارج از نوبت ، برای دوست و آشنا نذری پر می شه ،می تونه یه جوری رانت و رانت خواری به حساب بیاد ، به خودم گفتم حالا فکر کن با همین قیاس قاضی بخوا

برچسب: نویسنده: سجاد میرزایی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 0:38

هرچه شب از شب پُر می شودُ.... چشمانم از خواب خالیُ...خالی تر احساسی گنگ و مبهم به دلم یورش می برد احساسی همچون تنهاییِ آن بطریِ شیشه ای که به امان خدا در آغوش اقیانوس رها شدهُ.... قرار نیست کسی ن

برچسب: نویسنده: سجاد میرزایی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 0:38

سر انگشتان احساسم برای نوشتن گز ..گز می کند ، اما دلُ.. دماغی برای اینکار در خودم سراغ ندارم و هی بازی امروزُ...فردا می کنم . تا اینکه خیالت از راه برسدُ.... ورق برگردد. آنوقت..... تو سپیدهُ... شف

برچسب: نویسنده: سجاد میرزایی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 0:38

باز مثل همیشه ... بانوی مو جو گندمیِ آیینه نشین ، صبورانه دخترک بی خیال دیروز را در آغوش کشیدُ..... همانطور که به دلش می خواستهایش گوش می داد، دانه های دلش را سرو سامان که نه .....جمع و جور می کرد

برچسب: نویسنده: سجاد میرزایی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 0:38

صفحه بندی